کودک است جنگ را نمیفهمد ...

دست هایش به هم گره میخورد ، در تمنای عشق در حسرت 
روز و شب را کنار آواری ، با هراس و سیاهی و وحشت 
تانک ها تیر ها و بمباران ، آسمانی سیاه و طوفانی 
اشک ها روی گونه میلغزد ، چشم هایی همیشه بارانی 
 
کودکی در کنار دیوار است ، مثل بید از هراس میلرزد 
کودک است جنگ را نمیفهمد ، از صدای گلوله میترسد 
کودکی ایستاده در خواب است ، سر به دیوار غرق یک رویا 
مادرش در بهشت و بابایش ، در کناری نشسته بود آنجا
غنچه ای در میان رویایش ، باز هم بی بهانه پرپر شد 
دیگر از خاک و خون نمی ترسد ، حال و روزش دوباره بهتر شد
 
کودکان در کنار دیواری ، پشت در های خانه پنهانند 
کودکند کودکانه میفهمند ، معنی جنگ را نمیدانند 
اللهم عجل لولیک الفرج
/ 2 نظر / 52 بازدید
سعید خاکی

سلام وبلاگنویس عزیز من یک طراح قالب وبلاگ و سایت هستم و همانند شما توی وبلاگ فعالیت می کنم. برای پیشرفت وبلاگ های ایرانی قالب های شخصی طراحی می کنم تا از نظر طرح و گرافیک هم با سایت ها بتونن رقابت کنن و بتونن بازدید کننده بیشتری رو جذت وبلاگشون کنن . اگر علاقه دارین که شما هم قالب شخصی داشته باشین به وبلاگ من سر بزنید ، من خدمات مختلفی در حوزه طراحی و برنامه نویسی انجام میدم که امیدوارم برای شما هم مفید واقع بشه ... منتظر شما هستم ... سعید خاکی

زندگی دوباره

سلام شعر خیلی قشنگی بود اجرکم عند الله